....
در پايان روزي که غروبش به طرز وحشتناکي دلگير و آهنگ طپش قلب محزونم غم انگيز تر از غروب است مي نويسم آهنگ طپش قلبم را...
حرف ها هميشه پيام ندارند ...
چقدر عجيب است ...تا مريض نشوي کسي برايت گل نمي آورد ، تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کند ، تا فرياد نکشي کسي به تو توجه نمي کند ، تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي آيد و تا وقتي نميري کسي تو را نمي بخشد . بياييد سعي کنيم تا هستيم عصاي هم باشيم .
خدايا اي کاش آسمان درد کوير را مي فهميد و از درد اشک هايش را نثار گونه هاي ترک خورده او مي کرد .
کاش واژه حقيقت با لب ها صميمي بود ، آن قدر که براي بيانش به شهامت نيازي نبود . کاش دل ها اين قدر خالص بودند که دعاي ما قبل از پايين آمدن دست هايمان مستجاب مي شد و تنها خدا می داند ...